أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

167

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

را در آنجا منتشر ساخت . « 1 » شاگردان مسجح در مكه ، در اواخر دورهء اموى به عراق رفتند و الحان خود را در آنجا شايع كردند . آنان در عراق مكتبى را پديد آوردند كه بعدها از دل آن اسحاق موصلى و ابن جامع و ديگران درآمدند . ابجر ، آوازه خوان مكى ، به مصر رفت و الحان مكى را در آنجا گستراند ، « 2 » حُجّاجى كه از نقاط مختلف به مكه مىآمدند ، با هنر آوازه‌خوانى در مكه در آميخته شده ، آنگاه آنها را به شهرهاى دنياى اسلام منتقل مىكردند . امويان نيز با توجيهات و تحليل‌هايى كه داشتند در اين كار به آنان كمك مىكردند . اين مسير تا به آنجا پيش رفت كه نسلى برآمد كه عيش را از راه‌هاى سهل و ساده به ارث برده و با بخشش‌ها و صدقات خو گرفته بود و بر درآمدى كه از اين بابت از شهرهاى ديگر به دست مىآورد تكيه مىكرد و طبعاً حقوق سياسى خود را به فراموشى سپرده بود . اگر مجاز باشم كه قدرى از حوادث جلو بيفتم ، بايد بگويم : اين تحليل اموى در اين شهر ، چيزى بود كه بعدها تمامى دولت‌هاى اسلامى كه بعدها حكومت اين شهر را در اختيار گرفتند يا بر آن اشراف و نظارت داشتند ، دنبال كردند . آنان سر كيسهء بخشش‌ها را براى مردم اين شهر شل مىكردند تا آنان را با اين بذل و بخشش‌ها سرگرم كرده ، از رويكرد جدّى به زندگى باز دارند . در اين صورت ، آنان هيچ هدفى جز خوردن و نواختن يا زهد ورزيدن و دعاى به جان خليفهء مسلمين نداشتند . اگر اين دولت‌ها در اين بذل و بخشش‌ها اخلاص داشتند ، به جاى آنها ، مراكز علمى در اين شهر بنا مىكردند يا به احياى زمين‌هاى موات مىپرداختند يا كارخانه‌هاى صنعتى مىساختند ، اما بايد گفت آنان مغرض بودند . آنچه ما در كَلّ بر ديگران شدن از گذشته به ارث برديم و فقرى كه بر آن پايه باليديم ، و روحيهء گدا منشى كه نسبت به حجاج و زوار داشتيم ، و بدتر و بيشتر مردانگى كه از دست داديم ، و مجدى كه بيش از همهء مسلمانان اولاى به ميراث و حق آن

--> ( 1 ) . الأغاني ، ج 2 ، ص 398 . ( 2 ) . الأغاني ، ج 3 ، ص 346 .